تبليغاتX
> دل نوشته های من

من از ياران مينويسم از اسرار شقایق مینویسم نه از گل نه از شبنم من از درد یک عاشق مینویسم

بايست دل تنهام ...

ديگه حركت بسه ...

ديگه عشق و دوست داشتن ممنوع !!!

تو اين زمونه ديگه عشق و عاشقي حرومه !!!

عشقا همه دروغه و ريا ...

ديگه محبت كردن بسه ...

از جنس سنگ شو ...

سخت و استوار ...

تا كسي جرات شكستن و خرد كردنت رو نداشته باشه

تا كي و به كدامين سو ميخواهي بروي ؟

تا به كدامين طلوع ميتواني ميان  مردم  اينجا طاقت اين همه

بي وفايي...

و داشته باشي ؟؟؟

                            

+تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 13:39 نويسنده تنها |

+تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 13:32 نويسنده تنها |

منو ببخش عزيزم اگه بي صدا ميرم  

اگه شكسته و غمگيمن ميرم

اگه نيومده ميرم

اگه با هزار حرف نگفته ميرم

اما شايد سرنوشت نخواست

بايد برم

خدانگهدارتون  ...

+تاريخ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 11:57 نويسنده تنها |

شب بود و عكس تو و خاطراتت

من بودم و دلتنگم و اشكاي روي گونم

مثل هر شب قصه ي غمم آغاز شد ...

اشكاي غم گرفتم روي عكس تو چكيد ...

حرفاي دلم دوباره براي سياهي آسمون بازگو شدند ...

حرفاي تكراري ...

حرف رفتن و نموندنت ...

حرف دلتنگي و انتظار ...

خاطراتت دوباره جلوي چشمانم زنده شدند

اما باز هم شب رفت و من موندم و يه قاب عكس كهنه ...

با هزار حرف نگفته ...

+تاريخ دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 13:49 نويسنده تنها |

 

من از اين ديار خواهم رفت

تك و تنها

بي تو و خاموش

اگر رفتم تو به همه بگو كه خسته از اين ديار رفت

اگر رفتم چه دير و چه زود شاید

هيچكس از من يادي نخواهد كرد جز تو

اما دانم كه تو هم ديگر بعد از رفتنم   يادي از من  نخواهي كرد

اما قسمت میدم به عشق و عاشقیمون که گاهی از کنار مزارم گذر کن ای نازنیم

 تابلکه باد هم پایم شود و  عطر خوش نفسهایت را بسوی م آورد تا مرحمی برای دردهایم شود

 

 

+تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 20:57 نويسنده تنها |

 

 

+تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 20:45 نويسنده تنها |

دستام ديگه توان نوشتن نداره

ذهنم ديگه توان جمع و جور كردن كلمات رو براي ساختن جمله اي جديد نداره

اشفته تر از هميشه شدم

تنها تر از هميشه بي تو دارم توي كوچه هاي بي كسي پرسه ميزنم

اما هر چه به دنبالت ميگردم هيچ ردپايي از تو نيست

همه جا بوي تو مي ايد اما از وجودت خبري نيست

 

اما با اين حال باز هم بوي عشق  را ميگيرم

 

و به دنبالت مي ايم  بلكه

 

ردپايي از تو

 

ببينم

+تاريخ دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 21:32 نويسنده تنها |

 

اين جهان را بر من و تو تنگ خواهند كرد

بيا تا ديوارها رو بشكنيم

نذار فاصله ها ما رو بيشتر از اين از هم دور كند

 

+تاريخ دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 21:19 نويسنده تنها |

دوست داشتن یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا به بعضیا میگن عاشق ؟

مگه عشق چیه ؟

 

+تاريخ دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 9:26 نويسنده تنها |

 

قاصدك حزون زده من باز با دست پر رفت و دست خالي برگشت

پرسيدم : اي قاصدك ! از عشقم خبري آورده اي اين بار ؟

قاصدك چشمانش پر از اشك شد و در لابه لاي گريه هايش گفت :

اي چشم انتظار ! دست از انتظار بكش ...

پرسيدم : اي قاصدك ! با من بگو ! با من تنها و چشم انتظار بگو كه آيا او را ديده اي ؟

قاصدك اين بار هم با گريه گفت : اي چشم انتظار دست از انتظار بكش ...

اشك در چشمانم حلقه بست و در بين شيون هايم گفتم : اي قاصدك ! با من بگو !

با من بگو كه چه ديده اي كه به اين حال فتاده اي ؟ با من بگو كه چه ديده اي از يارم ؟

با من بگو اي قاصدك ! با من چشم انتظار ...

قاصدك اين بار لب به سخن گشود و گفت : اي چشم انتظار ! آري ! خبري آورده ام ،

خبري از يارت ، از دلدارت ، اما آيا طاقت شنيدنش را داري ؟

گفتم : آري ! قاصدك ! آري ! طاقتش را دارم ! بگو ...

قاصدك چشمانش را بست و گفت : يارت را ديده ام ، يار بي وفايت را ديده ام ، ديده ام او را

با معشوقه ي دگري ، ديده ام او را دست در دست ديگري . ديده ام اورا ! ديده ام !!!

قاصدك داشت پشت سر هم ميگفت اما من دگر هيچ نشنيدم

و حال بعد از چند سال چشم انتظاري باز هم او را دست در دست ديگري ديده ام !

آری ! اين بار خود او را ديده ام نه قاصدك و يافته ام كه

چشم انتظاري

بي فايده است

بي فايده ..

+تاريخ دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 22:38 نويسنده تنها |

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

>

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس